این متن را دو بار بخوانید چون کمی فرق فوکوله.......
حدود نه ماه بود که مدام یک خواب وحشتناک می دیدم.خواب می دیدم که مرا از توی آسمان ها از توی نور و روشنایی پرت کردند درون بی نهایت تاریکی.می دیدم که دارم سقوط می کنم از لابه لای کهکشان های بزرگ و کوچک رد می شوم از کنار منظومه ها و ستاره ها وسیاره ها می گذشتم و مستقیم به سمت سیاره ی کوچکی در گوشه ی تاریکی می روم.سیاره ای تاریک و وحشت زا:سیاره ای که پر از حیوانات وحشی و پر از مرداب های ترسناک است.بعد به سطح سیاره می افتم ضعیف و ناتوان خرد شده و کوچک از روی خاک های سیاره بلند می شوم.به دوروبر خود نگاهی می اندازم و می بینم که تا چشم کار می کند این سیاره پر شده از گرگ و گراز و خوک و کفتار پر شده ار مرداب های ترسناکی که بخارات متعفنش آسمان را تیره کرده است.با احتیاط شروع به حرکت می کنم و با ترس از کنار مرداب ها و حیواناتی که به جان هم افتاده اند میگذرم.آنقدر می روم تا به چند انسان می رسم و از آنها راه فرار از این سیاره را می پرسم.آنها در جواب می گویند که هیچ راه فراری از این سیاره نیست که تنها راه خارج شدن از این مکان فرشته ای است که هر چند وقت یک بار می آید و یکی از انسان ها را با خودش به آسمان می برد یا یکی از حیوانات را در درون این مرداب ها غرق می کند.می پرسم:حیوانات؟!مرداب؟!و آنها در پاسخ می گویند که این حیوانات قبلا انسان بودند انسان هایی که یک بار درون یکی از این مرداب ها افتاده و به این شکل در آمده اند و آن فرشته به همین دلیل این حیوانات را در مردابی که متعلق به خود آنهاست یعنی در همان جایی که اصالتشان را از دست داده و روحشان را به پلیدی فروخته اند دفن می کند.وحشت می کنم و ترس سراپای وجودم را فرا می گیرد که دوباره خواب از اول تکرار می شود و من خود را می بینم که در حال سقوطم.شاید آن برای اولین و آخرین باری بود که وقتی از خواب بیدار شدم از شدت ناراحتی نفسم بالا نمی آمد و داشتم جان می دادم.ولی آخرین باری نبود که گریه می کردم چون می دیدم که کابوسم با بیدار شدن تازه به حقیقت پیوسته شروع شده است.نه تمام نمی دانم توی آن لحظه سرو کله ی دکتر از کجا پیدا شد که آمد و کله پایم کرد و آنقدر به پشتم زد تا به خودم آمدم نفسم بالا آمد و فهمیدم که دیگر فعلا هیچ راه بازگشتی به آن بالابالا ها ندارم آنجا بود که برای اولین بار شروع به گریه کردم ولی یک چیز را هیچ وقت نفهمیدم اینکه چرا بقیه به گریه ی من دارند
می خندند؟!!!!
نويسنده: hamed مورخ: دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 در ساعت: 23:33
سلام دوستان امروز می خوام براتون از جو دانشگاه به خصوص دانشگاه آزاد مشهد براتون بگم.که یکم دلتون به حال من بسوزه و بدونین ما دانشجو های دانشگاه آزاد مشهد چی میکشیم .......................
اهل دانشگاهم روزگارم خوش نيست ژتوني دارم خرده عقلی سر سوزن شوقي اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است گاه گاهي مي نويسم تكليف * مي سپارم به شما تا به يك نمره ناقابل بيست * كه در آن زندانيست * دلتان زنده شود چه خيالي چه خيالي ميدانم * گپ زدن بيهوده است خوب ميدانم دانشم بيهوده است استاد از من پرسيد * چقدر نمره ز من مي خواهي من از او پرسيدم * دل خوش سيري چند اهل دانشگاهم * قبله ام آموزش جانمازم جزوه * مشق از پنجره ها ميگيرم همه ذرات وجودم متبلور شده است درسهايم را وقتي مي خوانم * كه خروس مي كشد خميازه مرغ و ماهي خواب است خوب يادم هست * مدرسه باغ آزادي بود درس بي كرنش مي خوانديم * نمره بي خواهش مي آورديم تا معلم پارازيت مي انداخت * همه غش مي كرديم كلاس چقدر زيبا بودو معلم چقدر حوصله داشت درس خواندن آنروز * مثل يك بازي بود كم كمك دور شدم از آنجا * بار خود را بستم عاقبت رفتم در دانشگاه * به محيط خشن آموزش و به دانشكده علوم سرايت كردم * رفتم از پله كامپيوتر بالا چيزها ديدم در دانشگاه من گدايي ديدم در آخر ترم * در به در مي گشت يك نمره قبولي مي خواست من كسي را ديدم * از ديدن يك نمره ده دم دانشگاه پشتك مي زد شاعري ديدم * هنگام خطابه * به خرچنگ مي گفت ستاره و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد همه جا پيدا بود * همه جا را ديدم بارش اشك از نمره تك * جنگ آموزش با دانشجو حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر فتح يك ترم به دست ترميم * قتل يك لبخند در آخر ترم همه را من ديدم * من در اين دانشگاه در به در و ويرانم من به يك نمره نا قابل ده خشنودم * من به ليسانس قناعت دارم من نمي خندم اگر دوست من مي افتد من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد من در اين دانشگاه * در سراشيب كسالت هستم خوب مي دانم استاد * كي كوئيز مي گيرد برگه حذف كجاست * سايت و رايانه آن مال من است تريا،نقليه،دانشكده از آن من است ما بدانيم اگر سلف نباشد * همگي مي ميريم و اگر حذف نباشد * همگي مشروطيم نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود كار ما نيست شناسايي مسئول غذا كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ پي اصلاح خطا ها برويم
این هم از دانشگاه ما...(دانشکده فنی مهندسی دانشگاه آزاد مشهد)
نويسنده: hamed مورخ: پنجشنبه سی ام آبان 1387 در ساعت: 12:59